نمی دانم...
بعضی وقت ها یادم میره که چقدر بدبختم ... حتی اگر یک آدم بدبخت باشه ما هممون بدبختیم . بدبختیم که با وجود انسان بودن یک انسان دیگه هم بدبخته . میشه گفت که شاید اونهایی که فکر می کنند بدبختی بقیه ربطی بهشون نداره آدم نیستند و همه مثل من واسه شاعر شهرشون و حرف هاش تره خرد نمی کنند . میشه این را گفت میشه خیلی چیز های دیگه گفت ولی من می دونم شما هم می دونین که بدبختیم . حتی اگر یک آدم تو دنیا بدبخت باشه . هممون بدبختیم . چه برسه به الان که شش روز هفته بدبختیم و یک روزش و نه حتی شبش خوشبخت . خوشبختی من مال این جمعه است ... یعنی خوشبختم ؟
بدبختی که فقط بی پولی نیست . همین که یک لحظه چشم روی هم بزاری و ندونی با چه چیز ها و کسایی می تونی خوشبخت باشی بدبختی . همین که واقعیت برات معنی فکر نکردن به رویاهات باشه بدبختی . همین که ندونی اینهمه کاری که انجام می دی برای چیه یا اگر انجام میدی تا بدبخت نباشی یعنی بدبختی .
بابام میگه بدبخت کسیه که حتی به یک تیکه چوب خشک ایمان نداره . من میگم بدبخت کسیه که فکر نمیکنه چرا باید به این یک تیکه چوب حتی ایمان داشته باشه یا نداشته باشه . مهرداد میگه پول خوشبختی نمیاره ولی نداشتنش بدبختی میاره . من میگم پولدار بودن خیلی خوشبختی میاره اما به همون اندازه محافظه کاری میاره ، بدبختی از این بزرگ تر که دست به سیاه و سفید نزنی ؟ احمد میگه همه یک روز می رسند به این واقعیت که زندگی همین گهیه که داریم می بینیم . من میگم زندگی گه هست اما ما خوک نیستیم که بخوایم از زور گشنگی هر گهی بخوریم . امید میگه مرگ آخر زندگیه . من میگم مرگ آخرت زندگیه . الهه میگه هیچ کاری نیست که بخوای انجام بدی و قبلا یکی انجام نداده باشه . من میگم همین که میگی کار در زندگی یعنی هنوز زندگی داره میکنه نه تو زندگی را . مادرم هیچی نمیگه . من میگم : بعد صد ها هزار سال از خاک باز هم مهم است خواب و انتخواب ...
من نمی دانم چرا اینجوریست وضعیت ولیکن می دانم که روزمرگی یعنی وقتی که دیگر نخواهم بدانم که چرا اینجوریست وضعیت ...
من نمی دانم .