اتوبان
پیرامون دیدی که هر گوناگونی در زیسیتن را در یک راه می بیند و هر راهی را مسیری و هر مسیری را مثل یک جادهه حد فاصل دو شهر شاید کوچکتر یک خیابان بلوار آزاد راه نه ... اتوبان . این روز ها بیشتر از هر چیز در ذهن جای می گیرد . چه نامش چه آغاز و پایانش ، قدیس نسل ماست اتوبان . مسیر های پر پیچ و خمی که در گذشته کوچه و پس کوچه و خزینه و گرمابه و مسجد بود را صاف می کند تا همان مسیری که در گذشته ساعت ها و سالها فاصله می انداخت برای رفتن از یک محله به محله ی دیگری را به دقیقه می کشاند . قدیس نسل ماست اتوبان .
ذات اتوبان رجعت به گذشته را عریان می کند . زمانی که خانه بر پشت یک حیوان سوار بود و انسان هنوز تعریفی به جز وسایل برای سفر کردن داشت .
اتوبان از روی هر چیز می گذرد ، خانه ، باغ ، ویلا ، خیابان ، برج ، مجتمع تجاری ، مسکونی ، آپارتمان ، مدرسه ، مغازه ... ولیکن رشته ی سوال از دستم گریخت ...
کجا می رویم... ما کجا می رویم... یا شاید ما را کجا می برند ؟
