سالی چند بار ؟
" اگر برای خودت می نویسی و تنها برای خودت می نویسی دیگر قلم و دست خط چه تفاوتی دارد هنگامی که تنها پای یک خطاط میان است و او نه بهایی برای خط خویش می پردازد و نه مشکلی برای خواندنش دارد که خط ، خط توست و قلم وصل به انگشتت و نوشتار تراوش مغزت . تنها تو هستی و آنچه که می نویسی .
اگر برای دیگران می نویسی که هرگز این کاغذ وصل به صفحه یوبلاگ تو نمی شود و attach به mail تو نمی شود که آنسوی صفر و یک ها همان یک که در مقابلش هزاران صفر است بخواهد ایرادی به و نوشته ی تو بگیرد که دست خط تو را می خواند و خوانده است "
به خودم می آیم و اینها هیچ کدام تراوش ذهن من نیست و شاید ... هست . دست من ، فکر من ، قلم من ، اراده ی من ... اما نه حرف من . اصل کدام است . حرف باید حرف من باشد یا اراده ی من مدخلی برای سیاه شدن برگه ... چه انگیزه ای هست برای عروسک خیمه شب بازی که با چند سیم " مخلوق " دستی است که نمایش می دهد ؟
دو روز است که یک نفر از دوستان هم دانشگاهی من که هیچ برخورد و بر هم کنشی بینمان نبود – پس چرا می گویم دوست ؟ چون این اصطلاح رایج استاد ها برای عظمت بخشیدن به مفهومی حقیر مثل هم کلاسی است – خودش را از پنجره ی اتاقش پایین انداخته و مرده است ... دو روز است که می خواهم بنویسم و بگویم که چقدر این واقعه هولناک است و دردناک است و تاسف بار است و تاثر انگیز است و تکان دهنده است و ... است و ... است و لیکن یادم می رود ... چون هر دو روز به نمایشگاه کتابی رفتم که به قول یکی از دوستان : " فرصتی است برای دختر بلند کردن که سالی یک بار اتفاق می افتد "
چند بار در سال یک هم دانشگاهی خودکشی می کند ؟