چشم
لغزان تر از نگاه است ، آنچنان که خدایان از ترس ورزیدگی و اضافه حجم ماهیچه محکومش کردند به ماندن در یک حجم ثابت ... حجمی که کودکان را غورباقه های متحرک می کند و بالغان را دوربین های مدار بسته ...
هست ترسی پشت این نگاه خیره ، ترس از رویت شدن ، چنان که خود نگاه می کند آنان نیز در وقتش ، می نگرند و کیست که رازی را در خفایای البسه اش پنهان نکرده باشد ، خلافی کوچک ، بزرگ شاید : بطری آب معدنی پر شده از مشروب ، انتظاری عریان برای عشق بازی پنهان ، به آتش کشیدن ماده ای که محض بودن نامش تنها را خطابش است : مواد ...
همه ... مطلقا همه رازی ، هرچند کوچک ، در خفیه دارد و ترس از فاش شدن این راز خیره می کند نگاه ها را و نه نگاهی چون نگاه مردگان ثابت که خیره شود در دود یک سیگار که جست و جویی است بی پایان برای حق و سکوتی نامرئی ...
تا زمانی که قلب تپنده ی نگاهمان ترس است خیره بودن هم وزن زل زدن خواهد بود .
آنچه رد و بدل می شود دست و پا زدن در مرداب شخصیت کسی است که می هراسیم نه شاید از آبرویی که بر باد بدهد و حتی مجازات حد و تعزیری که کسی نمی داند از کدامین حفره ی دستگاه گوارش بیرون کشیده شده ... کاوشی سریع برای افشای هویت موجودی چهار دست و پا به نام موش که دیواری از پس گوش که در آن لانه دارد ضرب المثلی می سازد که بدانی شرم و حیا بیش از انکه از عفت باشد و نجابت از هراس است ...